|
این عکس بسیار نفیس و کمیاب هست که ناسا گرفته فقط هر سه هزار سالی یک بار اتفاق می افتد
این عکس را تلسکوپ هابل از طریق ناسا گرفته شده اسمش را چشم پروردگار گذاشته اند ..... خداوندا کمکم کن چشمانم حقیقت وجودت را درک کند
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 16:47  توسط عسل پزشكي
|
همانهایی که از حیدر بریدند همانها هم حسین را سر بریدند .................................... السلام و علیک یا اباعبدالله الحسین
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 13:49  توسط عسل پزشكي
|
دانلود رایگان زنگ موبایل مخصوص ماه مبارک رمضان
در این قسمت مجموعه زیبا و گلچین شده از رینگ تون های موبایل مخصوص ماه مبارک رمضان به همراه (ربنای استاد شجریان ) برای شما بازدید کننده محترم آماده کردیم که امیدواریم لذت ببرید . ************ ********* ********* ********* ********* ******* عکس های پس زمینه مخصوص ماه رمضان
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 12:38  توسط عسل پزشكي
|
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم. رمضان از اسماء الله استهشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم. فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1) امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است). واژه رمضان و معناى اصطلاحى آنرمضان از مصدر «رمض» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژهاى براستى از دقت نظر و لطافتخاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مىباشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان. و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مىگدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است. در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنهتر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمىكند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مىدارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مىگيرد و مىگويد: آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد ... اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 10:57  توسط عسل پزشكي
|
رمضان شهر عشق و عرفان است / رمضان بحر فیض و احسان است رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن / گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است . . . . . . در خلوت شب ز حــق صـدا می آید / از عطر سحر بوی خدا می آید با گوش دگر شنو به غوغای سکوت / کز مرغ شب ، آواز دعا می آید . . . ماه رمضان مبارک
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 10:31  توسط عسل پزشكي
|
از دور صدای قدمت می آید...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 17:50  توسط عسل پزشكي
|
این ماه بر همگی مبارک
ماه رجب هفتمین ماه از ماههای قمری، ماهی بسیار شریف و از ماههای حرام است. رجب نام نهری است در بهشت که از عسل شیرینتر و از شیر سفیدتر است و هر کس در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب، رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز میگویند.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:36  توسط عسل پزشكي
|
گزیده ای از سخنان ملاصدرا عارف بزرگ ملاصدرا می گوید خداوند بينهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك ميشود و به قدر ايمان تو كارگشا ميشود، و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك ميشود، و به قدر دل اميدواران گرم ميشود... پــدر ميشود يتيمان را و مادر. برادر ميشود محتاجان برادري را. همسر ميشود بي همسر ماندگان را. طفل ميشود عقيمان را. اميد ميشود نااميدان را. راه ميشود گمگشتگان را. نور ميشود در تاريكي ماندگان را. شمشير ميشود رزمندگان را. عصا ميشود پيران را. عشق ميشود محتاجانِ به عشق را...
بر بند تاب، با كودكانتان تاب ميخورد، و در دكان شما كفههاي ترازويتان را ميزان ميكند و "در كوچههاي خلوت شب با شما آواز ميخواند"... كه در خدايي خدا يافت نميشود، كه به شيطان پناه ميبريد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:6  توسط عسل پزشكي
|
خدایا عاشقانه دوستت دارم تو را و فقط تو را که همه ی رازو نیاز هایم را میشنوی تو را که هر گز تنهایم نمی گذاری معشوق ابدی من دوستت دارم بی دریغ مهربانیت را شکر بی نیازی هایت را سپاس ..
خدایا بی تو میمیرم بی تو تنهایم بی تو مغرورم بی تو.. هرگز نمی مانم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط عسل پزشكي
|
ما همه از قافله جا مانده ایم ساربان رفت و همه وامانده ای در تن غربت نشین این دیار ما همه تنها ی تنها مانده ایم ما در این شبهای تار انتظار در پی آن سبز قامت مانده ایم ما به دنبال هوای یاد او دربه در در کوی و برزن مانده ایم ای نسیم صبحگاهان موسمی از دیار عاشقان آور که ما در مانده ایم در خیال و خواب آن یار غریب ما همه در خواب و حسرت مانده ایم ای نگاه آسمانی قامت رعنا سپید از سفر باز آ که در داغ فراقت مانده ایم
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:7  توسط عسل پزشكي
|
ماه رمضان ماه عطر قرآن در پرتو نورانی یزدان بر روزه داران مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:28  توسط عسل پزشكي
|
ا با صا لح ا لتماس دعا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 17:15  توسط عسل پزشكي
|
امام صادق (علیه السلام) به یکی از اصحاب که ازایشان درخواست دعا کرده بودند می فرمایند: بسیار خوب دعا هم میکنم. اما این نکته را به تو بگویم که هرگز سختیها و بیچارگی های خود را برای مردم تشریح مکن. اولین اثرش این است که وانمود میشود تو در میدان زندگی زمین خورده ای و از روزگار شکست یافته ای... در نظرها کوچک می شوی و شخصیت و احترامت از میان می رود...
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:11  توسط عسل پزشكي
|
با آن ردای مشکیو آن قبای پر ز خاک دستان پینه بسته و پاهای روی خاک هر لحظه مرتعش می گردد این زمین در زیر پای تو ای صاحب و امین نقشی نهفته است از نام عاشقان بر جای پای تو بر روی این زمین آری قدم بزن بر صحنه ی زمین جانم فدای تو ای آخرینه دین سبز پوش من ، چگونه هضم کنم با آن نگاه کود کا نه ام که تو در آن دره ی سرد و شبانه آمدی و چگونه بر فراز اندیشه ام تو را بارورسازم ای آخرین امام... آری تو را دیده ام ، باور چنین گوید ، جانم در عشق دوباره دیدنت هر لحظه در آتش است باز آی تادوباره ببینمت ، این بار به چشم عقل و دل.. آری بیا که من اکنون بزرگ کودکی دنبال هر لحظه و نگاه تو ام .. بازآی ای سبز قامت زرین نگار و قلب مرا در این سیاهی جهل و نفاق تنها مگذار.. بازآی ...
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:47  توسط عسل پزشكي
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:2  توسط عسل پزشكي
|
می خواستم از بانویی بنویسم که مادر امامم حسین(ع) است ، می خواستم از زنی بنویسم که همسر مولای من علیست(ع)، می خواستم از مادری بنویسم که شیر مردی چون امامم حسن (ع)را پروراندو دختری چون زینب (س) را به مجلس شامات فرستاد ... اما .. چه بنویسم که هنوز در هجی کردن تک تک کلمات نامش مانده ام ... در اسما و نامها و القابش خیره و ماتم و نمیدانم چگونه می توان وصف یکی از صفاتش را گفت.. تنها جمله ای که در نهانخانه دل می نشیند و بر زبان جاری می شود این است...
تنها فاطمه ، فاطمه است...
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:29  توسط عسل پزشكي
|
سوخت و قطره قطره آب شد شعله اش مرد و جهان در خواب شد اشکها می ریخت برای سوختنش سوخت و خاکسترش بر باد رفت شعله لرزان شمع از یاد رفت اشک شمع اندر فراغ یار بود شب بدون شعله شمع تار بود اشکها می ریخت به روی دامنش یاد می آورد چگونه سوخت یار آن نگاه منتظر گردیده تار یار کو ان چشمه غمخوار کو آن نگاه خسته و تب دار کو مرد شمع اندر کنار بی کسی چشم تارش را ندوختست بر کسی مرگ پروانه برای شمع بود جان او در شعله های شمع بود مرگ پروانه برایش وصل بود مرگ در آغوش یار یک اصل بود شعله شمع وجود ناز دوست از برای یار عاشق آرزوست
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 1:26  توسط عسل پزشكي
|
آب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبرو سجاده ومحراب می گوید حسین
خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
هر کسی که خورده شیر پاک می گوید حسین
صبر می گوید حسین بی صبر می گوید حسین
پیکر من در میان قبر می گوید حسین
بیشه می گوید حسین اندیشه می گوید حسین
غنچه و باغ و گیاه و رییشه می گوید حسین
دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین
شور می گوید حسین منشور می گوید حسین
جنیان را تا ابد منصور می گوید حسین
یار می گوید حسین ایار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین
یاس می گوید حسین احساس می گوید حسین
در کنار علقمه عباس می گوید حسین
نار می گوید حسین ذوالنار می گوید حسین
بین میدان حیدر کرار می گوید حسین
گاه می گوید حسین نا گاه می گوید حسین
شمس و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین
خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه ی صد چاک می گوید حسین
لاله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین
تار می گوید حسین دستار می گوید حسین
شام و کوفه کوچه و بازار می گوید حسین
آه می گوید حسین دلخواه می گوید حسین
آیه های حضرت الله می گوید حسین
دانه می گوید حسین دوردانه می گوید حسین
تا به محشر این دل دیوانه می گوید حسین
اود می گوید حسین معبود می گوید حسین
تا ظهورش مهدی موعود می گوید حسین
روح می گوید حسین مشروح می گوید حسین
ساقی سر تا به پا مجروح می گوید حسین
بال می گوید حسین اقبال می گوید حسین
این دل سر گشته در هر حال می گوید حسین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 1:21  توسط عسل پزشكي
|
فریاد یا حق و حسین از عمق جانان میکشیم ما این سیاهی جامه را تا روز محشر میکشیم ما تا ابد نام تو را بر لوح جانان میکشیم ما این علم های وزین تا عمق میدان میکشیم فریاد جانان یا حسین ما از همه جان میکشیم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 1:16  توسط عسل پزشكي
|
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 1:5  توسط عسل پزشكي
|
قافله تشنه لبان آمد از راه کویر با زنان و کودکان با سپاهی بس طویل روز بود و آفتاب و تشنگی کوکان در خیمه سوزان از عطش گریه و ناله و لبهای ترک بر داشته آمد عباس سپهدار سپاه مشک های خالی از خیمه گهان بر داشته القمه می کند از دور صدا که نیا،یا ابوالفضل نیا القمه گشته اسیر می رسد تک سواری چون شیر مشک ها می کند از آب سراسر سیراب می کنند سوی او نیزه ها را پرتاب القمه می گرید و زمین می بندد هر دوچشمش ز جهان تا نبیند که بیافتد از اسب این سپهدار جوان کودکان می گریند شاید اینبار به آب دیده لب زخمی و ترک برداشته گیر د آرام و عطش بر دارد دست از روی دل واز لب کوچک و خون آلوده می کشیم چشم به دور پرچمی می رقصد دست عباس جوان جامانده پرچم اما هنوز . . . بر بلندای زمین افراشته
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 1:4  توسط عسل پزشكي
|
حتی زمین هم تشنه بود بر خاک جای دشنه بود
*********************************************************** در مجلس شامات نشین فریاد عدلش راببین در دشت تاریک و سیاه در آن میان دود و آه زینب چه تنها و غیور بر مرگ خویشانش صبور بیوه زنان را یار بود همرا ه هر بیمار بود بر زخم ها مرهم گذاشت زینب دگر پسر نداشت در غربت تنهای دشت زینب به دنبال که گشت؟ هر سوی میدان میدوید خونین تنان را او چه دید؟ آه از نهادش چون گذشت؟ فریاد غم را چون کشید؟ ................................................................................................
عکس از وبلاگ: آئیین دوست یابی(روح دوست)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 1:39  توسط عسل پزشكي
|
گاهی چنان دلگیر و نالان میشویم که دنیا تنها چراغی روشن در دوردست نگاهمان می شود کا ش دستان خسته ام این نفسه در حبس نشسته ام و این غم جانکاه بی امان رامرهمی بود ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 1:39  توسط عسل پزشكي
|
من راضیم به رضای حضرت دوست که هر چه رسد زنعمت اوست خداوندا ... به شکرانه همه نعماتت هزار هزار هزار بار شکر می کنم تو را و سر تعظیم و بندگی به خاک بیابان عشقت می نهم و تا عمر دارم فریاد بندگی ات را سر می دهم . خدایا امروز و در این جا با خود عهد می بندم تا زنده ام و مادامی که مرگ مرا از این دنیایفانی جدا سازد و در آن هنگام که در آتش نا فرمانی خویش بسوزم و باز زنده گردم و دوباره بسوزم با تمام وجود فریاد می کشم شکر ...خداوندا کرم و بزرگیت را شکر عدل و رحمتت را شکر .خداوندا دستان محتاجم را به سوی تو دراز می کنم و تو تا زندهام وتا نفس آخرینوداع را با جان من می کند در های رحمتت را بر من باز گذارده ای و من به شوق رسیدن به نهر های روان بهشتت تا رسیدن به رستگاری پر می کشم ... خداوندا دستان خوابزده ام را دریاب که غفلت و پشیمانی مرا سر در گریبان نسازد. خداوندا هزار هزار بار شکر می کنم تو را که تو خداوند منی که به من نعمت هست بودن بخشیده ای . شکر که سالمم که نفس می کشم که راه می روم وخداوندا شکر که درد نمی کشم که می خندم و می گریم و حرف می زنم شکر که می شنوم و می بینم . به شکرانه ی هزار هزار هزار نعمتی که به من بی هیچ منتی بخشیده ای شکر می کنم تو را خداوند مهربان و صبور ... شکر ************************************************* خداوند امروز شاد ترین روز زندگی من است. امروز که خبر برنده شدن وبلاگم را در قرعه کشی مسابقه تسنیم شنیده ام امروز که برنده سفر حج شده ام ...بار الها مرا به منزل خویش دعوت کرده ای من که از صاحب خانه غافل مانده ام و تو درب های رحمتت را بر من گشوده ای . خداوند ا لیاقت این سفر بزرگ را به من عطا کن تا بتوانم با زبان دل و از اعماق جان با تو داد سخن گویم .زبانم از گفتن قاصر است و تنها واژه ای که می یابم شکر است ... شکر و دیگر هیچ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 1:29  توسط عسل پزشكي
|
|